Thursday, February 21, 2013

این مقاله تهران را از نظر محیط زیست بررسی کرده است. با توجه به تاریخ این مقاله، که سال ۱۹۸۸ میلادی است، می توان به بحرانی تر بودن وضعیت امروز پی برد.
از دوست و همکارم آقای محمود غفاری مهر که مرا در ويرايش اين مقاله یاری داد، بسیار سپاسگزارم.
برداشت و نقل مطالب اين مقاله با ذکر منبع آزاد است.

 

تهران، متروپلِ در مرز فرو ريختن

در طي نه سال بعد از انقلاب و شرايط جنگ در ايران پابه پاي مسئلهی محيط زيست، در تمامي عرصه‌هاي زندگي شرايط و مشكلات حادتر شده است.
قسمت بزرگی از ماليات‌ها و درآمد كشور صرف جنگ با كشور همسايه عراق مي‌شود، جنگي كه از نظر شدت و قصاوت شيوه‌هاي بكار برده شده در آن، تداوم زدوخورد و خسارت جاني و مالي در تاريخ معاصر بي‌مثال است. در نتيجه، اقدامات لازم براي پيشرفت و سياست‌گذاري جهت بهبود محيط زيست نمي‌توانند به واقعيت بپيوندند. در طراحي براي يك تغيير متفاوت در بافت اقتصادي و سياسي بعد از انقلاب با هدف رسيدن به يك توازن در جامعه، سهل‌انگاري شده است، زيرا ظاهراً حل مسائل مهم‌تري در اولويت قرار دارند.
به اين ترتيب جنگ نه تنها روزانه خسارت جاني و مالي ايجاد مي‌كند، بلكه ضررهايي هم به محيط‌زيست مي زند، كه مي توان گفت ابعادي فاجعه‌آميز دارند.
به‌طور مثال از سال 1983 تا كنون در شهر 80% ويران شده ی خرمشهر (در حاشيهی شط‌العرب‌ـ با جمعيت 000/200 نفر) زندگي، جريان عادي گذشتهی خود را از دست داده است. همچنين در طول مرزهاي غربي شهرهايي هستند كه بين 30 تا 70 درصد آسيب ديده‌اند.
نشت مداوم نفت خام در ابعاد مختلف، كه با هدف مشخص سكوهاي نفتي خليج فارس را به آتش كشيده با اطمينان سواحل مجاور خليج فارس را نيز به مخاطره مي‌اندازد.
در سال 1983، بيش از 30 شهر ايران پي درپي مورد حملهی نيروي هوايي عراق هستند.
در جنگ فقط مدرسه‌ها، بيمارستان‌ها و مناطق مسكوني شهر تهران مورد اصابت 135 راكت قرار گرفته‌اند. حجم ويراني‌هاي محيط زيست ناشي از اين جنگ حتي در يك مورد قابل چشم‌پوشي نيست. از شواهد موجود مي‌توان چنين نتيجه‌اي گرفت، كه ساكنين ايران حداقل براي يك نسل عواقب ناشي از اين جنگ را به دوش خواهند كشيد.
اگر در ادامهی مقاله مسائل زيست‌محيطي شهر تهران در كانون توجه قرار گرفته به معني كم اهميت بودن مسائل ديگر نيست، بلكه حتي در سال‌هاي قبل از انقلاب 1979، شهر تهران به‌دليل توسعهی بي‌حد و حساب با يك‌سري مشكلات ديگر درگير بود، كه حل اين مشكلات با بروز وضعيت بحراني اخير به تعويق افتاد.
 
مراحل توسعهی تهران:
بنا به نوشتهی فارس نامه پيرامون سال 1100 ميلادي، تهران شهري بود واقع در محدودهی جادهی قديمي ابريشم (راه شرقي ـ غربي بخش آسياي پيشين) و شمال شهر تاريخي ري، و تا زمان ويراني اين شهر در سدهی سيزدهم احتمالاً تا حاشيهی اين شهر توسعه يافته بود. در طول سدهی سيزدهم ميلادي بايد اين شهر مركز انتقال شهرنشيني شده باشد (زگر 9/78) نخستين استحكامات شهري تهران در سال 1553 صورت گرفته است. بوبك اشاره مي‌كند كه به احتمال زياد نخستين استحكامات اين شهر تا سدهی نوزدهم بدون هيچگونه تغييري به‌جاي مانده باشد (1955  25ـ5).
گزينش شهر تهران به عنوان پايتخت (1797 ميلادي) به‌نظر مي‌آيد كه نخست به ملاحظات سياست منطقه‌اي بنياد شده باشد، به نظر مي‌آيد كه ملاحظات جنگي نيز در اين گزينش بي‌اثر نبوده باشد. از يك سو اين شهر در مقطع (شرقي ـ غربي) (تبريزـ مشهد) و محور شمالي ـ جنوبي (درياي مازندران‌ـ خليج فارس) تماس پيدا مي‌كند. و از سويي ديگر منطقهی تهران با توان كشاورزي موجودش كه در طول تاريخ خودش با پايتخت‌هاي گذشته (شيرازـ اصفهان) مماس مي‌شود، مي‌توانست امكان استقلال تامين تغذيه بدهد.
نخست در سال 1869 تهران به‌خاطر بافت روستايي‌اش شاهد دگرگوني ژرفي مي‌شود. سطح محدودهی شهر حدود 20 كيلومترمربع يعني به 5 برابر مي رسد و با يك ديواربندي تازه‌اي آراسته مي‌شود. بدين ترتيب سال 1834 موقعيت مركز شهر تغيير و وسعت آن بيشتر شد.
پا‌به پاي اين توسعه هم در شهر و هم در حومهی شهر يك تباين سرنوشت ساز صورت مي‌گرفت. اين تباين همچنان تا امروز اثر مي‌گذارد و تصوير ساختمان شهر را شكل مي‌دهند. در حالي كه در نواحي جنوبي شهر نخستين مراكز شهرنشيني و كارخانجات كوچك دستي و صنايع كوچك مستقر مي‌شد. بخش شمالي، منطقهی مسكوني و مغازه‌ها را در بر مي‌گرفت كه يك طبقهی تقريباً مرفه و قوي را مي‌ساخت. توسعهی به اين شكل پيامدهايي را براي مناطق مجاور هر يك از دو قسمت در برداشت. جنوب شهر براي استراحت اهالي از مراكز زيارتي چون شاه‌عبدالعظيم و منطقهی شمالي از روستاهاي واقع در كوهپايه بهره مي‌گيرند.
مرحلهی بعدي گسترش و بزرگ‌تر شدن شهر با به‌دست گرفتن قدرت و سلطنت توسط خاندان پهلوي (1925) صورت گرفت. سياست تمركز ادارات دولتي به اين توسعهی دو قطبي موجود شدت بخشيد و در تشديد و گونه‌گون شدن اقتصاد شهري سهم مؤثري داشت.
مركزيت يافتن اداره استان‌ها كه تا سال 1925 توسط آن ها صورت مي‌گرفت، فعاليت ساختماني شديدي را براي ساختمان‌هاي اداري و وزارت‌خانه‌ها باعث شد.
تجمع اين‌ها و تلاش براي هر نوع صنعت (نخست صنايع مواد غذايي و پوشاك) و اين توسعه باعث برچيده شدن ديوار شهر در سال 1934 گرديد.
احداث خيابان ها در شهر و خطوط راه آهن بين پايتخت و چند نقطهی كشور به ويژه مراكز استان‌ها جهت انتقال مواد خام از استان‌ها و ايجاد بازار فروش، به شهر مزايايی بخشيدند كه تهران را در زماني كوتاه (بعد از مركز نفتي آبادان) به يكي از مهم‌ترين مكان‌هاي صنعتي تبديل كردند.
 
 
 مراحل زمانی توسعه ی شهر تهران
منبع: اطلس شهر تهران
 
 برش شمالی-جنوبی و توسعه ی شهر تهران
 
 
كربي (FF 121/1977) اثبات مي‌كند كه تهران در سال 1963 هم به لحاظ كيفي و هم به لحاظ كمّي در صنايع مختلف پيشرفت‌هايي كرده است.
چيزي نزديك به 70% از ارزش اضافي فرآورده‌هاي صنعتي در ايران به تهران پايتخت تعلق مي‌گرفت كه تا سال 1980 با مركز استان مركزي نيز بود. با انتخاب تهران به عنوان پايتخت، حركتي آغاز شد و نهايتاً به جايي رسيد كه 70% مهاجرت داخلي كشور را به‌خود اختصاص داد، كه اين خود بيش از 50% مجموع تشكيلات فرهنگي و سازندگي و آموزشي و بالاخره بيش از 50% سرمايه‌گذاري‌هاي خارجي تا سال 1979 را شامل مي‌شود. به‌اين ترتيب ساير مناطق كشور مناطق بي‌اهميت تلقي مي‌شوند.
تهران امروز با جمعيتي در حدود ده مليون نفر در تمامي عرصه‌ها اعم از اقتصادي، فرهنگي و سياسي يك ابر شهر جهاني است. تا سال 1979 تهران به لحاظ اقتصادي در ميان كشورهاي خاور نزديك اهميتي كاملاً مشخص پيدا كرد. از نظر شهر سازي تهران امروز با اين عوامل مشخص مي‌شوند:
الف) محلاتي در جنوب، هم به لحاظ ساخت و هم به لحاظ تسهيلات بسيار فقيرانه تجهيز شده‌اند و عمدتاً تصويرگر ارائهی خدمات كوچك، خريد و فروش‌هايي در سطوح پايين‌تر و مهاجران جستجوگر كار هستند.
ب) مراكز شهر به عنوان محل تراكم زندگي، داد و ستد و ساختمان‌هاي اداري.
جايي كه ساختمان‌هاي شهري به‌طور كلي قديمي شده، آمد و شد وسائط نقليه هوا را كثيف كرده و سر و صداي ناشي از آن غير قابل تحمل است.
ج) قسمت عمدهی شمال شهر (توسعه يافته در بيرون از محدودهی ديوار سال 1934) به‌عنوان محل زندگي و دادوستد و ارائه خدمات به طبقات به اصطلاح متوسط، مناطق مسكوني در كوهپايه‌هاي شمال شهر با خانه‌هاي آپارتماني و خانه‌هاي مستقل و همين‌طور ويلايي.
 

قسمت سوم: مشكلات ملموس محيط زيست

در پايان قرن نوزدهم تهران به دليل رشد سريع‌اش با يك‌سري از مسائل محيط‌زيست از قبيل كمبود سيستم لوله كشي مناسبات بهداشتي و تهيهی آب مواجه بود. عدم انطباق جريان توسعهی شهر با روند رشدي اصولي، در طي 50 سال گذشته مسائل فوق را حادث كرد و مسائل جديدي را موجب شد. مسائل زيست محيطی تهران را در حال حاضر مي‌توان به اين‌گونه تقسيم‌بندي كرد:
الف) ازدياد مصرف زمين به دليل تجمع
تهران در حدود سال 1800 تقريباً 15000 نفر جمعيت داشت. در شرايطي كه تهران براي رسيدن به اولين مرز ميليوني تقريباً 150 سال طي كرد، براي رسيدن به 2 ميليون نفر فقط 15 سال لازم داشت. محاسبه موقت سرشماري سال 1986 از 7 ميليون نفر جمعيت صحبت مي‌كند (اين رقم شامل مهاجران نمي‌شود.) اگر جمعيت تهران 9 ميليون نفر فرض شود، با در نظر گرفتن مساحت 625 كيلومترمربع سطح شهر، يك ميانگين 14400 نفر در هر كيلومترمربع به‌دست مي‌آيد. (در مقايسه با فرانكفورت 2500 نفر و زوريخ 4000 نفر). بديهي است كه تراكم جمعيت در مناطق مركزي و جنوبي بيشتر است، اثبات اين موضوع تعداد ثبت ‌شدهی واحدهاي مسكوني است.
براي سال‌هاي 1966 تا 71 زگر (83/ 1978) ارقام 7/5 نفر در هر واحد مسکونی را براي شمال شهر و 94/8 نفر را براي جنوب شهر ارائه مي‌دهد. اين ارقام با بزرگي خانواده و تعداد بچه‌ها ارتباط مستقيم ندارد. اين ارقام فقط وجود بيش از يك خانوار در هر واحد مسكوني را بيان مي‌كند.
روي‌هم رفته فضاهاي سبز و آزاد موجود شهري در جنوب و مركز نيز همين شرايط را دارند. به‌طور مثال در شمال شهر قطعات واحدهاي مسكوني داراي فضاي سبز هستند (هر قطعه زمين حداقل 450 مترمربع) بعلاوه اين‌كه فضاهاي سبز عمومي شهر نيز در اين منطقه متمركز هستند، درحالي كه هستهی شهر با وسعت 25 كيلومترمربع تنها 8% كيلومترمربع فضاي سبز عمومي در اختيار دارد. تهران روي‌هم رفته بيش از 9 كيلومترمربع فضاي سبز و آزاد در اختيار دارد. به اين ترتيب به هر نفر يك مترمربع فضاي آزاد تعلق مي‌گيرد (ميانگين اين اندازه در شهرهاي بزرگ اروپايي 30 تا 40 مترمربع است.). مشكلات زيست محيطي ناشي از اين تجمع از طرفي در هريك از حوزه‌هاي محيط‌زيست مثل آلودگي هوا، سر و صداي مزاحم، مشكل آب، برق و گاز، دفع زباله و روي‌هم رفته ناكافي بودن امكانات بهداشتي را نشان مي‌دهند و از طرفي ديگر افراد با اختلالات رواني فزاينده‌ را به‌همراه دارد.
در رابطه با مصرف سطح زمين، موقعيت صنايع و خدمات هم بايد در نظر گرفته شود. طراحي دو سياست غلط توسعهی مناطق صنعتي (تهران ـ كرج و تهران ـ فيروزكوه) سهم عمده‌اي در آلودگي محيط زيست دارد. آلودگي هوا و آب، سر و صداي مزاحم و بار آزاردهندهی مواد زائد و همينطور مادهی توسكين ناشي از صنايع از مواردي هستند، كه براي رفع آن ها تاكنون طرحي پيشنهاد نشده است.
تصميم‌گيري دولت (1975) مبني بر تجمع كارخانه‌هاي صنعتي در خارج از شعاع 120 كيلومتري تهران و دادن بعضي آوانس‌هاي مالياتي به آن ها (در راستاي اقدامات سياست منطقه‌اي برنامه پنجم توسعه1978 ـ 1973)، با اين‌كه آن ها را در اين مرز نگاه داشت، اما براي كم كردن اين بار نقش مهمي بازي نكرد. ضمن اين كه در برنامهی توسعهی پنجم براي اولين بار اقداماتي در جهت سياست محيط‌زيست به‌چشم مي‌خورد كه البته فقط داراي ارزش ظاهري است.
از آنجا كه تهران به هيچ‌وجه داراي موانع طبيعي براي عدم گسترش نيست (غير از ارتفاعات شمال شهر)، لذا براي گسترش سطح مسكوني و تمركزهاي بعدي هيچ حد و مرزي وجود ندارد. و چون در تفكيك و جدايي طبقاتي به‌هرحال مناطقي كه از نظر اقليمي مناسب‌تر هستند، بيشتر مد نظر خواهند بود، گسترش شهر در آينده گرايش به آلونك نشيني به سمت جنوب را تشديد خواهد كرد.
 

قسمت سوم ـ بخش دوم ـ آلودگي هوا

در تهران نيز هم چون شهرهاي ديگر آلودگي هوا به‌دليل تردد وسايل نقليه شهري، سوخت منازل و آلودگي‌هاي ناشي از صنايع مي‌باشد، كه قسمت عمدهی اين آلودگي ناشي از تردد وسايل نقليهی شهري است.
تهران پايگاهي است براي طبقهی مرفه كشور، كه براي آن ها استفاده از اتومبيل يك امر مسلم است. تعداد وسايل نقليهی قابل استفادهی تهران در سال 1971، 250.000 دستگاه بوده است (يعني 60% مجموع همهی وسايل نقليهی كشور)، كه اين رقم در سال 1984 به حدود 2 ميليون دستگاه مي‌رسد (البته رقم دقيق تعداد وسايل نقليه در هر صورت قابل استخراج نيست). پي‌آمد آن مشكلات تدريجي آمدوشد اين وسايل است. به‌ويژه اين‌كه در محوطهی داخل شهر در تمامي ساعات روز، كمبود فضا براي پارك كردن اتومبيل و در ساعات شروع و انتهاي كار روزانه، ازهم‌پاشيدگي ترافيك كاملاً محسوس است. بار مقطعي ترافيك در مركز شهر به حدود 2200 تا 2800 وسيلهی نقليه در ساعت مي‌رسد. بنا به اظهار دانشگاه تهران، 97% از كل مونواكسيدكربن را وسايل نقليه ايجاد مي‌كنند. ميانگين ذرات معلق موجود در هواي تهران كه بوسيلهی سازمان محيط زيست براي سال 1978 ارائه شده، 380 ميكروگرم در هر مترمكعب است (فرزان رحيمي 9/85). در جنوب و غرب شهر 598 ميكروگرم و در ميدان راه‌آهن حتي تا 1000 ميكروگرم در مترمكعب نيز اندازه‌گيري شده است، كه البته اندازهی مجاز بين‌المللي در اين مورد به 260 ميكروگرم در مترمكعب مي‌رسد. لازم به يادآوري است كه جهت اصلي باد در تهران از غرب به شرق است و با توجه به اينكه تقريباً تمام منابع آلوده كننده در جنوب و غرب شهر قرار دارند، واضح است كه كلاً شهر زير چه فشاري از اين حيث قرار دارد.
  
آلودگی هوا در تهران بر اساس اندازه گیری در سال ۱۹۷۶ و رشد آن در سال ۱۹۸۴
 
جريان هواي تازهی شهر تنها از طرف شرق ممكن است، كه در آنجا بايد گسترش و ادامهی ساختمان سازي را متوقف كرد.
جدا از مسائل ذكر شده، به دليل تراكم بالاي ساختمان و كمبود زمين‌هاي خالي در مركز و جنوب شهر، درجهی حرارت بالاي اين مناطق نيز قابل توجه است. به اين صورت كه اختلاف دماي مناطق جنوبي و شمالي شهر مخصوصاً محل‌هاي ويلايي، بين 8 تا 10 درجه سانتي‌گراد است. صرف‌نظر از لطماتي كه اين آلودگي به آسايش عمومي وارد مي‌كند، سلامتي را نيز به ميزان بالايي به خطر مي‌اندازد و اين در حالي است كه هيچ تحقيقي پيرامون موجب شدن و يا تسريع اين آلودگي در بالا رفتن ميزان اين‌همه بيماري وجود ندارد.
در سال‌هاي اخير توسط شهرداري اقداماتي در مورد محدود كردن آمدوشد وسايل نقليه در سطح شهر صورت گرفته است كه اثرات مثبتي بر كاهش آلودگي هوا خواهد داشت. مهم ترين آن ها ممنوعيت ورود اتومبيل‌هاي مشخص به داخل محدودهی مركزي شهر و بين ساعات 7 و 14 است (به غير از پنج شنبه‌ها و روزهاي تعطيل و شرايط خاص). همچنين قوانيني چون يكطرفه كردن بعضي از خيابان‌هاي اصلي و در نظر گرفتن مسيرهاي ويژه براي وسايل نقليه عمومي. اقدام بعدي پيشبرد برنامهی مترو است، كه علي‌رقم افزايش تجمع به دليل جذابيت و خطرات احتمالي، اقدامي مثبت است.
 
قسمت سوم ـ بخش سوم ـ سيستم آب و فاضلاب
تراكم جمعيت و تمركز بخش‌هاي خدماتي و صنعتي مصرف آب شهر را شديداً بالا برده است.
سيستم لوله‌كشي و تامين آب در تهران از رودخانهی كرج و توسط حوضچه‌هاي مسطح انجام مي‌شود. همچنين از قنات (سيستمي براي دسترسي به آب‌هاي زيرزميني با حفر كانال‌هاي زيرزميني بلند از شيب كوه تا دامنه) براي آشاميدن و ديگر مصارف استفاده مي‌شود. آب مصرفي امروز شهر از طريق ذخاير سدهاي اميركبير (1964)، جاجرود (1967) و لار (1979) به‌طور گسترده‌اي تامين مي‌شود. بر اساس گزارش سازمان آب، 24% از كل آب مصرفي شهر (305 مليون مترمكعب) توسط لوله‌هايي كه دقيقاً كيپ و آب‌بندي نشده است، هدر مي‌رود. به‌طوري كه به عنوان مثال در يك مجتمع مسكوني آپارتماني واقع در غرب شهر، پول آب به‌طور مداوم بالا مي‌رود و اين در حالي است كه ساكنين هيچگونه دليلي براي اين افزايش مداوم بهاي آب با توجه به ميزان ثابت مصرف خود ندارند.
فضاهاي سبز شهر با توجه به سطوح بزرگي از چمن و محل‌هاي نامناسب و شرايط آب و هوايي غيرمتداول، سالانه حدود 18 ميليون مترمكعب آب را مي‌بلعند. عدم تعادل در مصرف آب بين مناطق شمال و جنوب شهر نيز قابل توجه است. به‌طوري كه مصرف روزانه اهالي شمال در حدود 10 برابر مصرف اهالي جنوب شهر است. (زگر 94/1978)
مسئلهی هدايت و دفع فاضلاب نيز به‌مراتب وخيم‌تر است.
تهران هيچ سيستم كانال‌كشي شده براي دفع فاضلاب در اخيار ندارد. آب كثيف حاصل از توالت‌ها به چاه‌هاي تعبيه شده در منازل مي‌ريزند و سرريز آن ها نيز به هيچ كانال يا چاه ديگري هدايت نمي‌شوند و جذب خاك‌هاي سطحي مي‌شوند. براي دفع آب‌هاي سطحي از شيب طبيعي بين شمال و جنوب شهر استفاده مي‌شود. كانال‌هاي روباز در سطح شهر كه در گذشته و در زمان‌هاي تعيين شده به منظور تامين آب مصرفي مردم از آن ها استفاده مي‌شد، آب‌های سطحی را امروز به سمت جنوب هدايت مي‌كنند. اين كانال‌ها (جوي‌ها) در دو طرف خيابان و داراي حدوداً 80 سانتي‌متر عرض و 50 سانتي‌متر عمق مي‌باشند، كه اين ابعاد بستگي به عرض خيابان دارد. در كوچه‌هاي محلات قديمي شهر اين كانال‌ها در وسط قرار دارند. در صورت مسدود شدن طولاني كانال‌ها و يا كمي شيب در قسمت‌هاي جنوبي شهر، براي روزهاي متوالي، آب در اين كانال‌ها كامل مانده و مرتباً مسير عبور و مرور اتومبيل‌ها و افراد را دربر مي‌گيرد. چون در حاشيهی پياده‌رو و نيز درخت‌هاي مجاور كانال (يا در وسط آن) شب‌ها كيسه‌هاي زباله را مردم به منظور جمع‌آوري و دفع آن قرار مي‌دهند، از زباله‌ها با اين آب‌هاي سطحي مخلوط مي‌شوند و پس از راكد شدن آب و خشك شدن به‌صورت لجن در مي‌آيند و باد غربي شرقي و به ندرت جنوبي شمالي اين لجن خشك شده را در همهی جهات پراكنده مي‌كند. بعضي از اين كانال‌ها در سال‌هاي گذشته با بتون ساخته شده‌اند تا از نفوذ آب در خاك جلوگيري كنند، ولي با اين‌همه بخش قابل توجهي از اين آب‌ها بدون هيچ كنترلي در زمين نفوذ كرده و به آب‌هاي زيرزميني صدمه مي‌زند. با اين ترتيب، اين آب‌ها بعد از طي حدود 15 تا 20 كيلومتر به مزارع جنوب شهر رسيده و در آنجا كم كم در زمين فرو مي‌روند و در نتيجه آب‌هاي زيرزميني را شديداًً صدمه مي‌زند و قسمتي از اين آب‌ها با تداخل در سيستم آبياري مزارع، سلامت محيط زيست را به خطر مي‌اندازد.
 
قسمت سوم ـ بخش چهارم ـ حجم زباله و دفع آن
يك مسئلهی غيرقابل چشم‌پوشي در مسائل شهري دفع زباله است. در تهران روزانه 9000 تن آشغال به‌وجود مي‌آيد، كه البته توسط ادارهی تميزسازي شهر به‌وسيلهی واگن‌هاي دستي جمع‌آوري مي‌شوند. اين امر هرروز به غير از جمعه توسط 9000 كارگر و كارمند اداره انجام مي‌شود. زباله‌ها، كه شب‌ها در كيسه‌هاي مخصوص و يا در سطل‌هايي بادوام و دائمي جلوي در منازل گذاشته مي‌شوند، بايد نخست به يكي از 1204 مكان جمع‌آوري موقت و پيش‌بيني نشده براي اين منظور منتقل ‌شوند (از اين رقم 164 مكان زمين‌هاي محصورشده با ديوار آجري و 234 مكان زمين‌هاي باز هستند.). سپس زباله‌ها از اين محل‌ها با كاميون به دو محل دپوي آشغال شهر در شمال‌شرقي و در جنوب برده مي‌شوند. اين دو دپو فاقد ابتدايي‌ترين شرايط به‌لحاظ حفظ محيط زيست هستند.
در سال 1982 در دپوي شمال‌شرق (نزديك رود جاجرود) يك فروريختگي در ديوارهی رود پديد آمد و به اين وسيله آب‌هاي نفوذ كرده در زمين دپو، به رودخانه راه پيدا كردند و منجر به مرگ 2 ميليون ماهي قزل‌آلا شدند (فرزان رحيمي 17/85). عمق اين جريان وقتي به خوبي درك مي‌شود كه بدانيم بخشي از آب مصرفي شهر از طريق ذخيرهی آب سد اين رودخانه تامين مي‌شود.
گه‌گاه كوه‌هايي از آشغال در فضاي سبز مجاور بزرگراه‌هاي شهر توسط كاركنان ادارهی پاك‌سازي، به آتش كشيده مي‌شوند كه به اين وسيله زمين و گياهان به خطر مي‌افتد. مي‌بينيم كه حتي ادارهی پاكسازي نيز كمترين اهميتي براي اين فضاي سبز و گياهان قائل نيست.
 
 خلاصه طرح جامع تهران، منبع: Martin Seger
 
قسمت چهارم ـ سياست محيط زيست ـ سازمان‌هاي حفاظت از محيط زيست
در ايران همچنانكه طراحي سيستم اداري مشابه با اروپا معمول است، از سال 1971 داراي يك ادارهی مستقل براي حفاظت از محيط زيست نيز مي‌باشد.
 (DEPARTMENT OF THE ENVIRONMENT)
وجود اين سازمان فقط به‌خاطر بالابردن آگاهي و شعور در مورد محيط زيست نبود. در سال 1956 انجمني به نام «انجمن دوستداران شكار» تاسيس شد. اين سازمان در سال 1967 به «سازمان شكار و ماهي‌گيري» گسترش و تغيير نام يافت. بعد از اين كه مجمع عمومي سازمان ملل در سال 1968 برگزاري كنفرانسي راجع‌به محيط زيست را براي سال 1972 و در استكهلم تصويب كرد، سازمان فوق به «سازمان محيط زيست» تغيير نام داد. تكاليف سازمان شامل زمينه‌هاي: محيط زيست مصنوعي، محيط زيست طبيعي، ارزش و مسئلهی محيط زيست مي‌شود، هزينهی سازمان معادل 32/1 ميليارد مارك آلمان براي برنامهی پنجم (1978- 1973) مطابق تقريباً 05% كل بودجهی كشور بود.
فعاليت اين سازمان، كه قسمت اجرايي آن مستقيماً زير نظر نخست‌وزير است (رئيس سازمان هم‌زمان معاون نخست‌وزير نيز مي‌باشد) و در سطح شهرستان بوسيلهی ادارات دولتي نمايندگي مي‌شود، فقط به حركاتي محتاطانه خلاصه مي‌شود.
با اينكه به‌طور مثال در «بالاترين مرحلهی تصميم‌گيري براي شهرسازي» (طرح‌هاي جامع شهري)، كه از وزارت‌خانه‌هاي تخصصي مختلف تشكيل شده است، يك نماينده صاحب‌رأي از طرف سازمان شركت مي‌كند، ولي هيچ‌كدام از اين طرح‌ها يك اقدام فعال براي بهبود اوضاع محيط زيست را نشان نمي‌دهند. به‌عنوان تنها نكتهی مثبت مي‌توان فقط به كار قسمت تحقيقاتي اشاره كرد، كه كامندان آن عمدتاً يك ديد ايده‌آليستي دارند و اين تحقيقات و نتايج آن ها قالباً هيچوقت جدي گرفته نمي‌شود. با اينكه حفاظت محيط زيست از سال 1980 از پشتوانهی قانون اساسي هم برخوردار است، تلاش براي حفاظت محيط زيست به دليل نارضايتي عمومي از سوي مردم جدي گرفته نمي‌شود.
 
قسمت پنجم ـ نتيجه
مشكلات اشاره شده و حادتر شدن آشكار آن ها در مثال متروپولي به نام تهران نشان مي‌دهد، كه توسعهی اقتصادي و صنعتي شدن، روي‌هم رفته يك‌بعدي بوده و به قيمت تحميل باري سنگين به محيط زيست انجام گرفته است.
امكانات تأمين مالي موجود (حداقل تا سال 1980) و طرح‌هاي جامع با هدف راه‌حل‌هاي مناسب شناسايي نشده‌اند.
در پايان بايد اشاره کرد، که يک طرح در سطح و برای کل کشور، شامل استخوان‌بندي متفكرانه بدون هرگونه بازي‌هاي سياسي، به ناچار از واقعيت دور مانده و جدا از هم حركت مي‌كنند. همانند همهی زمينه‌هاي سياسي بايد در زمينهی محيط زيست نيز يك تجديد نظر انتقادگونه با توجه به اهداف و معيارها و نمونه‌هاي قابل تعميق صورت گيرد.